خود بپرسيم، همين امروز در به اصطلاح ((عصر علم)) اوضاع بر چه منوال است؟ آيا مردم از بند خرافات آزادند؟ چگونه است كه اينهمه كلاهبرداران، كفبينان، و اخترگويان ميتوانند در شهرها زندگي كنند؟ دانشمند برجستهاي1 مكاشفات غمانگيزي را در اين زمينه منتشر كرده است: ((اخيراً در ايستگاه پنسيلوانياي نيويورك هفت مجلهٴ مختلف در زمينهٴ اخترگويي خريدم. يكي از آنها كه بهگفتهٴ روزنامهفروشم پرفروشترين نيست، در ماه 132,000 نسخه منتشر ميشود (شمارگان مجلهٴ
ساينس حدود 15000 نسخه است).)) آيا مثالهاي ديگري از قرن بيستم ميخواهيد؟2 به اين ترتيب، همهٴ اينها نشان ميدهد كه برخلاف تصور برخي افراد، سواد داروي همهٴ دردها نيست. افراد بيسواد خيلي بهتر از به اصطلاح باسواداني هستند كه طالع هر روز خود را در نشريات احمقانه و پوچ مييابند. مردم سدههاي ميانه را، بهخاطر اينكه كمتر ميخواندند سرزنش ميكنند؛ بسياري از معاصران ما بهصورت بدي دچار سردرگمي شدهاند، زيرا كه بدون منطق و هدف مطالعه ميكنند. بنابراين، بايد در داوري نسبت به پيشينيان باگذشت باشيم، ولي اينقدر تواضع نداريم.
دومين موضوعي كه بايد در نظر داشت اين است كه كليسا تاحدي با خرافات مبارزه ميكرد.
قبلاً، در گفتگو از پاپهاي نيمهٴ اول سدهٴ چهاردهم، در اين باره سخن گفتهايم. پاپهاي نيمهٴ دوم، كم سروصداتر از يوحناي بيست و دوم و كلمنس ششم بودند. ولي رويهمرفته همان سياست را دنبال كردند. با خرافات مفيد بهحال كليسا كمتر مقابله شد و از سوي ديگر، از نوع خالص اخترگويي، آن نوعي كه در چهار مقالهٴ3 بطليموس (دوم ـ 1) و شرحهاي ((علمي)) آن عرضه شده بود، هيچگونه جلوگيري نميشد.
هر دو سياست مصلحت بود و دومي عاقلانه، چون هستهٴ علمي اخترگويي مقبوليتي داشت و همهٴ فيلسوفان و دانشمندان برجسته آن را قبول داشتند. بردباري پاپها در برابر اخترگويي همتاي بردباري و تشويق كنونيشان نسبت به علم است. ولي آنان ميدانستند كه افكار خطرناكي در اطراف اخترگويي كمين كردهاند و بارها جادوگري را محكوم كردند. در كتاب راهنماي تفتيش عقايد نيكولاس آيمريك و در آثار اوستاش دشان، گيرت گروته و غيره به مخالفتهاي زيادي با خرافات بر ميخوريم.
1. Albert Francis Blakeslee <<Individuality and science>> (Science 95, 1-10, 1942)
3.
اين رساله در سدههاي ميانه، بسيار رايج بوده و نشانهاش نسخههاي خطي زيادي است به عربي، لاتين، يوناني و غيره. با اينكه
مجسطي تا سال 1515 (ترجمهٴ لاتيني از عربي)، هنوز بهطور كامل منتشر نشده بود،
چهارمقاله و صد گفتار دوبار در سالهاي 1484 و 1493 چاپ شده بود. اخيراً، دو چاپ انتقادي از آن توسط فرانتس بول و اميليا بوئر (لايپزيگ، 1940) و فرانك اِگلِستون رابينز (كمبريج، ماساچوست 1940) انتشار يافت. ترجمهٴ انگليسي آن براي استفادهٴ اخترگويان جديد در سال 1936، در شيكاگو منتشر شد.